ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
745
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
وارد محل باشت ، كه منزل اردو بود ، گشتند . نوّاب نجف قلى ميرزاى والى كوهكيلويه خلف ارجمند نوّاب فرمانفرما در آن منزل شرفياب شد و مورد انواع تفقّدات خسرو مالك رقاب آمد . يك روز در آن منزل به سبب صيد درّاج و كبك و تيهو اقامت دست داد و روز ديگر منزل دوگنبدان ، توقّف اردوى معلّى را معيّن افتاد . از آنجا به منزل بست و از بست به خيرآباد وارد شدند و از رودخانهء خيرآباد كه عابرين از آنجا هرگز به خيريّت نگذشتهاند ، از ميمنت ركاب مستطاب و همّت شناوران جلادتمآب ، صحيحا سالما گذشته ، به منزل مزبور فرود آمدند . روز ديگر در منزل معروف به آب كردستان ، كه در خارج شهر بهبهان است ، رسيدند و به جهت استهلال هلال ماه ميمون رمضان المبارك ، يك روز در كنار آن رودخانهء دلفروز اقامت گزيدند . سپهدار عالى مقدار با توپخانهء شرربار « 1 » در آن منزل استسعاد يافت و روز ديگر اردوى مظفّر به عزم منزل كوه سياه شتافت . باز حديث رودخانه و آب بود ، ولى از فرّ همّت شهريارى ، احدى واهمه و اضطراب نمىنمود . پس از عبور از آب ، شاهنشاه مالك رقاب را هواى شير شكارى بر سر افتاد و غلامان شيرآهنگ را به دواندن شير از بيشه و جنگل فرمان داد . موازى دو شير دلير ببرگير از بيشه درآمدند و در صيدگاه شاهنشاه شيرشكار غرّان شدند . يكى از آن دو شير دلير ، شهريار شيرگير را نشانهء مهرهء آتشين تفنگ شد و ديگرى ، هژبران ركاب مستطاب را گرفتار تاب و چنگ آمد . بالجمله ، شهريار شيراوبار ، همهجا صيدكنان و شيرزنان وارد سراپردهء عيّوق شأن شد و نوّاب حسام السلطنه محمد تقى ميرزا در همان منزل كوه سياه شرفياب آستان معدلتاركان [ گرديد ] . دو روز در آن منزل فرحافزاى ، اردوى معلّى متوقّف گشت و پيشكش شيخ مساور ، حاكم محال كعب از نظر همايون گذشت . سپهدار با اقتدار باز به رسم معهود ، توپخانهء شرربار را برداشته به منقلاى موكب ظفرشعار روانهء شوشتر گرديد و حكم محكم چنين به عزّ صدور رسيد كه ، در ورود به محال شوشتر ، دستهجات جانباز عراقى را مرخّص به اوطان سازد و خود به انتطار موكب فيروز پردازد .
--> ( 1 ) . مجلس : « شهريار »